تبلیغات
دنیای مطالب - و امـروز بـرف می بارد ...
دنیای مطالب
دنیای مطالب دنیایی کوچک در دنیایی بزرگ
به نام خدا بی مقدمه می گویم وبلاگ دنیای مطالب در نهم اردیبهشت 1390 تاسیس شد آن گاه وبلاگی کوچک و ناشناخته بود ولی اکنون بعد از چند ماه به موفقیت های بزرگی دست یافته که حاصل تلاش فراوان و کمک خداوند منان است امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید.
تماس با ما:
hassanbarati25@yahoo.com
info@d-mataleb.tk
آدرس سایت:
d-mataleb.tk
hassan-barati.orq.ir
hassan-barati.mihanblog.com

و امـروز بـرف می بارد ...

سه شنبه بیست و هفتم دی 1390

نویسنده: حسن | طبقه بندی:متفرقه، 

و امـروز بـرف می بارد ...

سرما بیداد می کند و من یک دانشجوی ساده با پالتویی رنگ رو رفته، در یکی از بهترین شهرهای اروپا، دارم تند و تند راه میروم تا به کلاس برسم. نوک بینی ام سرخ شده و اشکی گرم که محصول سوز ژانویه است تمام صورتم را می پیماید و با آب بینی ام مخلوط میشود. دستمالی در یکی از جیب ها پیدا می کنم و اشک و مخلفاتش را پاک می کنم و خود را به آغوش گرمای کلاس میسپارم....

استاد تند و تند حرف میزند، اما ذهن من جای دیگری است.
برف شروع میشود، آنرا از پنجره کلاس می بینم و خاطرات مرا میبرد به سالهای دور کودکی ...

وقتی صبح سر را از لحاف بیرون آورده و اول به پنجره نگاه میکردیم و چه ذوقی داشت وقتی میدیدی تمام زمین و آسمان سفیدپوش است و این یعنی مدرسه بی مدرسه ... پس خودت را به خواب شیرین صبحگاهی میهمان میکردی و مواظب بودی انگشتان پاهایت بیرون از لحاف نماند که یخ بکند ... خاطرات مرا به برف بازی با دستکش های کاموایی میبرد که اول سبک بودند و هرچه میگذشت خیس تر میشدند و سنگین تر ... یاد لبو های داغ و قرمز که مادر می پخت و از آن بخار بلند میشد و حالا دختری تنها و بی پول و بی پناه که در یک سوییت دوازده متری زندگی میکند و با کمک هزینه 300یوری دانشگاه باید زندگی کند و درس بخواند ...

این ماه اوضاع جیبم افتضاح است. البته همیشه افتضاح است اما این ماه بدتر، راستش یک هزینه پیش بینی نشده بیشتر از نصف ماهیانه ام را بلعید و این وضع را بوجود آورد، آن هم وقتی که نصف اولیه اش را خرج کرده بودم و این یعنی تا آخرماه هیچ پولی در کار نبود. نمی دانم برای شما هم پیش آمده یا نه، که پس اندازی نداشته باشید و فقط به درآمدتان که زیاد هم نیست متکی باشید.

راستش این خیلی ترسناک است هرچند باز جای شکرش باقی است که اینجا هم بیمه درمانی دارید و هم سرپناه ولو کوچک ... و این یعنی خیالتان از بیماری و بی خانمانی راحت است اما خب برای بقیه چیزها باید خرج کنید و وقتی مثل این ماه یک خرج ناخواسته داشته باشید اوضاعتان کمی بهم میریزد. ناگهان انگار گرما، مغز منجمد شده ام را بکار اندازد یاد یک دوست افتادم. البته نه برای پول قرض کردن که از اینکار نفرت دارم بلکه برای کار. یلدا یک دوست بود که شرایطش تقریبا مثل خودم بود با این فرق که او اجازه کار داشت و من نه ...

میدانستم قبلا پرستار بچه بوده پس سراغش رفتم که به قهوه ای میهمانم کرد و یکساعت تمام از کارکردن غیرقانونی ترساندم که البته راست هم می گفت ... برای چند ساعت کار در هفته که آنهم شاید گیر بیاید یا نه، نمی ارزید همه چیز را بخطر بیاندازم. یک آن در آن بار کذایی احساس کردم بدبخت ترین آدم روی زمینم. یلدا سیگارش را خاموش کرد و بلندشد که برود به شوخی یا جدی گفت: این شبا سفارت شام میدن، محرمه ... تو هم یه جوری خودتو بنداز اونجا و خداحافظی کرد و رفت ...

سفارت ایران سالها پیش خانه ای بزرگ در یکی از مناطق اعیان نشین پاریس خرید و آنجا را تبدیل به حسینیه کرد و مراسم مذهبی را آنجا برگزار میکرد ...

راستش آنشب نرفتم اما شب دوم یخچال خالی و شکم گرسنه و داشتن کارت مترو وسوسه ام کرد به رفتن ... که رفتم. رفتم در حالیکه از اینکارم دلخور بودم، نه بخاطر مسایل سیاسی و نه حتی بخاطر مسایل مذهبی ... که از خودم بدم می آمد که فقط برای شام خوردن جایی بروم ... اما زندگی خیلی وقت ها آدم را به کارهایی وامیدارد که بسا دوست ندارد اما ناچار به انجام آنست ... و من ناچار بودم.

دو تا مترو عوض کردم و یک ربع پیاده رفتم تا بالاخره رسیدم. در تمام طول راه صدبار خواستم برگردم که برنگشتم. وقتی رسیدم چراغ ها را خاموش کرده بودند و یکی داشت روضه میخواند. کورمال یک جایی نزدیک ورودی پیدا کردم و نشستم، نمی دانم چرا، اما گریه امانم نداد، دلیل زیادی برای گریه کردن داشتم اما سابقه نداشت تا حالا که در جایی جز تنهایی خودم گریه کرده باشم. اما آنشب همه چیز فرق داشت چراغ ها که روشن شد دیدم سرو شکل من میان آن تیپ از آدمها خیلی انگشت نما بود. داشتم از خجالت می مردم، حس میکردم همه میدانند من برای چی آنجا هستم.

سفره انداختند و همه مشغول خوردن بودند اما نمی دانم چرا، هرکاری کردم نمی توانستم با خودم کنار بیایم که آن غذا را بخورم. حس میکردم این غذا سهم من نیست، دوباره گریه ام گرفته بود پس بدون اینکه توجه کسی را جلب کنم آرام پا شدم و بیرون رفتم. هرچند گرسنه بودم اما شاد بودم. انگار بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده بود.

سرم را رو به آسمان گرفتم و به او لبخندی زدم و راه مترو را در پیش گرفتم. دیگر سردم نبود، گونه هایم را به برف سپردم و سعی کردم خود را در خاطرات کودکی غرق کنم ...

نزدیکی های ایستگاه مترو یک ماشین در خیابان ایستاد و بوق زد و اشاره کرد. متعجب و ترسان در پیاده رو ایستادم که دوباره بوق زد. یک خانم پیاده شد و بسمتم آمد و گفت: شما غذاتون رو جا گذاشتید ... گفتم نه مرسی. این غذا مال من نبود ... گفت: چرا این غذای شماست ... فقط مال شما ! من میدونم و پلاستیکی را بدستم داد و گفت: میخوای برسونمت گفتم: نه ممنون با مترو میرم و با دست بسمت ایستگاه اشاره کردم.

اون خانم گفت: پس حتما برو خونه و غذات رو بخور. این غذا فقط مال توست ... و سوار ماشین شد و رفت.

نگاهی درون پلاستیک کردم و دیدم یک ظرف یکبارمصرف و یک پاکت درونش بود درون پاکت یک اسکناس پانصد یورویی بنفش و یک کاغذ بود که معلوم بود خیلی تند نوشته شده: "سالها پیش وقتی من هم نتوانستم غذایی را که فکر میکردم حق من نیست را بخورم، یک مرد، ظرفی غذا و سه هزار فرانک پول بمن بخشید. پولی که زندگی یک دختر تنها در دیار غربت را نجات میداد. آن مرد از من خواست هر زمان که توانستم این پول را به یکی مثل آنروز خودم ببخشم و اینگونه قرضش را ادا کنم. پس تو به هیچ وجه به من مقروض نیستی" ...


پی نوشت:
طبق گفته ی راوی این ماجرا؛ این داستان برای من در سال 2003 اتفاق افتاده بود. نمی خواهم اسم معجزه را روی این اتفاق بگذارم اما این عجیب ترین و در عین حال زیباترین اتفاق زندگی من تا امروز بوده است و امروز من اون قرض را به یکی مثل آنروزهای خودم ادا کردم. چون امروز هم برف می بارید و خاطرات اون روز عجیب برفی رو برای من تداعی می کرد ...
 

نظرات() 
Cialis pills
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1397 09:57 قبل از ظهر

Incredible a lot of useful data.
low dose cialis blood pressure import cialis prescription doctor cialis wow cialis tadalafil 100mg generic low dose cialis prescription doctor cialis cialis farmacias guadalajara safe dosage for cialis cialis flussig cialis online holland
Online cialis
جمعه هفتم اردیبهشت 1397 11:58 بعد از ظهر

Thank you. A lot of info!

rx cialis para comprar cialis cost tadalafil 5mg cialis 20 mg best price cialis billig buy cialis online cheapest prezzo cialis a buon mercato generic for cialis dosagem ideal cialis prices for cialis 50mg
Viagra levitra
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1397 07:37 بعد از ظهر

Really quite a lot of useful data.
buy viagra online nz buy prescription viagra online buy viagra pfizer cheap online pharmacy no prescription buy viagra tablets online generic viagra online usa best place to buy viagra online where can i buy real viagra buy viagra online prescription generic viagra buy online
Generic cialis
شنبه هجدهم فروردین 1397 09:43 قبل از ظهر

Cheers! Plenty of postings.

cialis 5mg estudios de cialis genricos cialis baratos compran uk cialis generico in farmacia generic cialis with dapoxetine cialis purchasing we recommend cheapest cialis pastillas cialis y alcoho venta de cialis canada trusted tabled cialis softabs
Cialis generic
شنبه چهارم فروردین 1397 09:27 قبل از ظهر

Valuable facts. Thanks!
200 cialis coupon only here cialis pills purchasing cialis on the internet how does cialis work acheter cialis meilleur pri cialis cuantos mg hay cialis arginine interactio we choice free trial of cialis cialis daily new zealand achat cialis en itali
foot pain
دوشنبه سیزدهم شهریور 1396 05:17 بعد از ظهر
Hi, i read your blog from time to time and i own a similar one and i was just wondering
if you get a lot of spam responses? If so how do you protect against it,
any plugin or anything you can recommend? I get so much lately it's driving me
insane so any assistance is very much appreciated.
Foot Complaints
یکشنبه پانزدهم مرداد 1396 07:33 بعد از ظهر
Thanks for sharing your info. I truly appreciate your efforts and I will be waiting for your further write
ups thank you once again.
BHW
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1396 05:37 قبل از ظهر
Magnificent website. Lots of helpful information here.
I am sending it to several pals ans additionally sharing in delicious.

And certainly, thanks on your effort!
BHW
شنبه دوم اردیبهشت 1396 06:02 بعد از ظهر
I'm now not positive the place you're getting your info, however
great topic. I must spend a while studying more or figuring out more.
Thank you for magnificent info I was looking for this information for my mission.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حسن

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی

← نظرسنجی

    شما از چه مرورگری برای ورود به اینترنت استفاده می کنید؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :