تبلیغات
دنیای مطالب - ملودرام چیست؟
دنیای مطالب
دنیای مطالب دنیایی کوچک در دنیایی بزرگ
به نام خدا بی مقدمه می گویم وبلاگ دنیای مطالب در نهم اردیبهشت 1390 تاسیس شد آن گاه وبلاگی کوچک و ناشناخته بود ولی اکنون بعد از چند ماه به موفقیت های بزرگی دست یافته که حاصل تلاش فراوان و کمک خداوند منان است امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید.
تماس با ما:
hassanbarati25@yahoo.com
info@d-mataleb.tk
آدرس سایت:
d-mataleb.tk
hassan-barati.orq.ir
hassan-barati.mihanblog.com

ملودرام چیست؟

شنبه دوازدهم شهریور 1390

نویسنده: حسن | طبقه بندی:متفرقه، 

ملودرام
كلمه‌ای با چند معنا، اما معمولاً به نمایشنامه‌های مردمی و توده‌پسند در سرتاسر اروپا در قرن نوزدهم اطلاق می‌شد كه عناصرشان رفیعانه رنگین‌تر و بزرگ‌تر از خود زندگی بودند؛ دختری خطاكار، مجرمی خونسرد كه اعمالشان را در حفره‌های متروكه، خانه‌های ارواح، و كوه‌های عجیب و غیرعادی به انجام می‌رسانیدند.
ملودرام از آثار اولیه گوته و شیللر نشئت می‌گیرد و مهم‌ترین نویسنده ملودرام در اروپا كوتزه‌بو48 (1761 ـ 1819) و پیكسره كورت49 (1773 ـ 1844)، درا‌م‌نویسان آلمانی و فرانسوی بودند كه ترجمه آثارشان توسط تامس هولكرافت50، درام‌نویس انگلیسی، به انگلستان راه یافت.
هول‌كرافت (1744 ـ 1809) خود نمایشنامه‌ای به نام «قصه‌ای از رمز و راز» نوشت كه بر اساس ملودرام «كولینا»51 یا «كودك مرموز»، اثر پیكسره كورت بود و این نخستین اثری در انگلستان بود كه با ملودرام به مفهوم واقعی خود برابری می‌كرد.
این ملودرام از موسیقی سود می‌جست كه ابتدا حوادث گوناگون را از یكدیگر جدا می‌ساخت و بعد در فرانسه موسیقی در نمایش لال‌بازی رایج گشت. اما معنای جدید آن به‌زودی از معنای قدیمی‌تر پیشی گرفت و علاقه مردم برای دیدن حوادث وحشت‌آور، رمز و راز و خشونت، كه در پایان پیوسته تقوا و فضیلت پیروزمندانه خودنمایی می‌كرد، بیشتر شد.
رفته‌رفته موسیقی اهمیت كمتری در ملودرام می‌یافت و صحنه‌آرایی نمایش كمتر شكل گوتیك را به خود می‌گرفت. نمایشنامه «راهزن»52، اثر پلانشه53 (1796 ـ 1880)، درام‌نویس انگلیسی، یكی از آخرین ملودرام‌های قدیمی بود.
صحنه‌آرایی نمایشنامه «پنجاه سال از زندگی یك میخواره» (1828)، اثر جرولد،54 نمایشنامه‌نویس انگلیسی، خبر از یك ملودرام بومی می‌داد كه بر اساس تبه‌كاری‌های واقعی در زندگی بود ـ چون «ماریا مارتن»55 و «قتل در انبار سرخ» كه نویسندگانی بی‌ نام و نشان داشتند.
فیتسبال56، درام‌نویس انگلیسی (1792 ـ 1873)، ملودرام‌های متعددی نوشت كه «جوناتان بردفورد»57 او بر اساس یك جنایت واقعی بود. «عیار سرخ» و «پل كلیفورد»58 از دیگر ملودرام‌های این نمایشنامه‌نویس‌اند.
تعداد كمی از درام‌نویسان این زمان طرح‌های خود را در ملودرام به كار بستند و تمام درام‌ها توسط ایروینگ59 (1838 ـ 1905) در تئاتر لیسوم60 از جمله «زنگ‌ها»61 (1871) و «برادران كورسیكان62 (1852)، اثر بویسكُلت63 به نمایش درآمدند.
كوتزه‌بو64، درام‌نویس آلمانی، دویست ملودرام نوشت كه مهم‌ترین و موفق‌ترین آن «پشیمانی» (1789) بود كه همسری خطاكار و از راه به در شده‌ای از شوی خود طلب بخشش می‌كند.
باكستون65، بازیگر و درام‌نویس انگلیسی (1812 ـ 1879)، ملودرام مشهوری چون «سگ مونتارگیس»66 را به رشته تحریر درآورد.
از دیگر مدیران تئاتر كه در دراماتیزه كردن رمان‌های بزرگ موفق بودند باید از سر هربرت تری67 نام برد كه نمایشنامه «تریلبی68» را بر اساس جورج دوموریه69 (1895) نوشت «اسكندر» و «زندانی...»، اثر آنتونی هوپ70 (1896)، از دیگر كارهای اوست.
مارتین‌ هاروی71 (1863 ـ 1944)، مدیر تئاتر در انگلستان، داستان دو شهر چارلز دیكنز را با عنوان مجدد «تنها راه» (1899) و فرد تری72، مدیر تئاتر (1864 ـ 1932)، كه اثری را به نمایش گذاشت.
برخی تغییرات، در این سال‌ها، در نوشتن ملودرام‌ها پدید آمد. «شاه سیمین»73 (1882)، اثر اچ. ا. جونز74، نمایشنامه‌نویس انگلیسی و نویسنده «نشانه صلیب» و ملودرام‌هایی توسط ویلیام تریس75، مدیر تئاتر انگلیسی، در تئاتر آدلفی شهرت فراوانی به ‌دست آوردند.
در این قرن ملودرام‌هایی در تئاتر دروری لین76 با حوادثی چون در هم شكستن كشتی، حوادث پدید آمده در راه‌آهن،‌ زلزله و مسابقه اسب‌دوانی و آثار پی‌درپی و پشت‌سرهمی از برادران ملویل77 چون «بدترین زن در لندن» (1899) و «دختر بد خانواده» (1909) به روی صحنه آمدند.
با رشد فكری تماشاگر طبقه متوسط نوعی ملودرام به‌ویژه در تئاتر آدلفی لندن زیر نظر باكستون، بازیگر و درام‌نویس انگلیسی (1802 ـ 1879)، پدید آمد درحالی‌كه از عنصر خشن‌تری در تئاتر سوری78 چون وحشت‌های واقعی در زندگی بیشتر استقبال می‌كردند كه از «بومی‌های پاریس» متأثر بودند و با نگاهی اجمالی به پاریس یا لندن در محل‌های پُرجمعیت و پست شهر و گنداب‌ها لذت می‌بردند. اما افراد یك خانواده بازرگان كه مرفه و كامیاب بودند از این وحشت و خشونت تراژدی‌های بومی الكساندر دومای پدر كمتر شاد می‌شدند چون نمایشنامه «پولین» (1840) كه ملكه ویكتوریا این نمایش را در تئاتر پرنسس در 1851 دیده بود ـ‌ كه برای صحنه تنظیم شده بود ـ لذت چندانی نبرده بود.
در میان این تنظیم‌ها از نمایش «مسكین پاریس» ـ كه بعداً بر طبق اجرای آن در شهرها عنوان «مسكین نیویورك» (1851) یا «مسكین لیورپول» (1864) را به خود گرفت ـ استقبال شد.
در این زمان یك پدیده نو، یعنی دراماتیزه كردن آثار متعددی از رمان‌های معروف و توده‌پسند از نویسندگان زن چون كلبه عمو تام، اثر هریت بیسچراستو (1852) یا «لین شرقی» (1861)، اثر خانم هنری وود79، و «رمز و راز لیدی مودلی»80، ‌ اثر میس بردون81 (1862) رایج گشت.
و اما فرهنگ ادبی ملودرام (در یونان درام آوازی) در ایتالیای كهن یعنی در قرن شانزدهم رخ نمود. اپرا از كوششی به دست آمد كه می‌خواست به تراژدی كلاسیك نیروی تازه‌ای ببخشد و تركیبی از موسیقی و درام را با نام اپرا ارائه دهد.
در قرن هجده مندل برخی از آثار خود را اپرا و برخی دیگر را ملودرام خواند و در اواخر قرن هجده درام‌نویسان فرانسوی، ملودرام را با نوعی دیالوگ استادانه بسط و گسترش دادند تا بیشتر از اعمال خشونت‌بار خود‌نمایی كند. پیروی از مسائل احساساتی و شورانگیز شدت گرفت. یكی از تأثیرات اصلی در اوایل قرن هجده به احتمال زیاد تراژدی‌های غم‌افزای كربیون82، درام‌نویس فرانسوی (1674 ـ 1762)، نوعی ملودرام بودند.
مشهورترین نمونه‌های این گونه ملودرام‌های آغازین «پیگمالیون»83، اثر روسو84، (1775) و «لوتو ـ دا ـ فه»85، «اثر گابیو»86 (1790)، «كونی» یا «كودك مرموز» بودند.
تأثیر آثار فرانسوی، سوای عنصر گوتیك در آثار گوته و شیللر بی‌شك موجب افزونی روش رمان گوتیك و محبوبیت ملودرام گشت.
«شبح قصر» (1797) و «تیمور تاتاری» (1811) كه از ملودرام مایه می‌گیرد اگرچه تا اندازه‌ای خام‌دستانه است، اما در اجرا و افراط در صحنه‌آرایی توأم با موسیقی تحت تأثیر كوتزه‌بو قرار می‌گیرد.
همگی این آثار باعث شد كه ملودرام‌های شگفت‌آوری در قرن نوزده انگلستان در صحنه به اجرا گذاشته شوند، و این زمانی بود كه رمان‌های متعددی از اسكات، رید، دیكنز و سایرین را برای اجرا در صحنه تئاتر به گونه ملودرام تنظیم كنند. در این عصر نویسندگان ذوق خود را برای نوشتن اشعار دراماتیك یا نمایشی و نثر از دست داده بودند. درخشش ملودرام در قرن نوزده نوعی سرگرمی احساساتی و ساده به رشته تحریر درآمد كه شخصیت‌های اصلی آن زیاده از حد بافضیلت بودند و یا به ‌طور استثنا شریر به حساب می‌آمدند. بنابراین، قهرمان و قهرمانان زن آن‌ها خوب بودند و شخصیت شریرشان از عمیق‌ترین و تیره‌ترین رنگ بهره‌ور می‌گشتند.
فراوانی خون، وحشت و اعمال خشونت‌بار، اشباح، غول‌ها، جادوگران، خون‌آشامان، اسكلت در قفسه‌های ماوراءطبیعی نیز از ابزار این‌گونه ملودرام‌ها بودند و همین‌طور یك رئالیسم بی‌اعتبار به گونه حكایات عجیب و غریب از شرارت، میخواری، قماربازی و جنایت در آن‌ها خودنمایی می‌كرد.
در میان صدها نمونه از این گونه ملودرام‌ها، می‌توان از «حكایتی از رمز و راز»، اثر تامس هول‌كرافت (1802)، «سوزان چشم‌سیاه»، اثر داگلاس جرولد87 (1830)، نام برد.
در آخر فرهنگ اصطلاحات روسیه می‌نویسد: ملودرام در طرح معمولاً درامی رمانتیك و احساساتی است كه در آن آواز و موسیقی همراه یكدیگر می‌آیند. اما رفته‌رفته عنصر موسیقی سیما و چهره اصلی خود را از دست داد و این اصطلاح اكنون قطعه‌‌ای دراماتیك یا نمایشی است كه با حوادث احساساتی و توسل به هیجان عرضه می‌گردد و با پایانی شاد خاتمه پیدا می‌كند.
در فرهنگ تئاتر، تألیف جان راسل ‌تیلور88 درباره ملودرام چنین آمده است:
در آلمان ملودرام در اصل پاساژی در یك اپرا به شمار می‌آید كه با همراهی موسیقی عرضه می‌شود. و در فرانسه پاساژی كه در آن شخصیت حرفی نمی‌زند، درحالی‌كه موسیقی احساساتش را بیان می‌دارد. از این احساسات ضد و نقیض، تقریباً از 1780 معنای مدرن آن از یك درام گزافه‌گو كه از تمام امكانات موسیقی، نورپردازی و تدابیر صحنه برای تشدید كردن احساس بهره‌مند می‌شود، سود می‌جوید: كلمه ملودرام ابتدا به نظر می‌آید بدین گونه در پاریس به كار گرفته شده كه ژیلبرت دو پیكسره‌ كورت89 محبوب‌ترین نویسنده ملودرام بوده است.
نخستین نمایشنامه او از این دست، «حكایتی از رمز و راز» در انگلستان به روی صحنه آمد كه تامس هول‌كرافت90 آن را در 1802 آماده نمایش كرد.
بسیاری دیگر از تئاترنویسان موسیقی را بخش مهمی از نمایشنامه دانستند، اما رفته‌رفته این طرز تفكر محو گشت، و تئاترهای ملی و توده‌پسند معمولاً نوع احساساتی نمایش را مورد نظر قرار دادند. طی دوره ویكتوریا ملودرام شادمانه در دو سطح ادامه یافت همانند سرگرمی و تفریحی بومی و توده‌پسند و انحرافی رفیع از ملودرام پیشین (گاه با وانمودی از مفهوم و معنای اجتماعی) برای طبقات متوسط. به‌رغم دفاع ایروینگ91 (بازیگر انگلیسی)، كه در نمایش «زنگ‌ها» موفقیت بزرگی به دست آورد، ملودرام‌ها رفته‌رفته در قرن نوزده اصطلاحی موهن شد و در قرن بیستم اگرچه ذوق و سلیقه طبیعی برای درام‌های قوی ایستادگی می‌كند، می‌باید به فرمی دیگر تغییر پیدا كند.
و بنا به نوشته كتاب زبان تئاتر، تألیف والتر پاركر براون و رابرت همیكنون بال، ملودرام نمایشنامه‌ای است احساساتی، غیرمقبول در شخصیت‌پردازی، گفت و شنود كه در آن كشمكش هیجان‌آور و وهم‌انگیزی میان قهرمان مبالغه‌آمیز و شخصیت‌های شریره پیروزی تقوا و فضیلت، در این گونه نمایش‌ها به نمایش گذاشته می‌شود. در زمان‌های پیشین چنین نمایشنامه‌هایی با آواز و موسیقی اركستری در لندن به اجرا درمی‌آمد و غالباً برای هنرپیشگان متنی نوشته نمی‌شد.

نظرات() 
پارسااسمعیل نژاد
سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 02:23 بعد از ظهر
زیباست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حسن

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی

← نظرسنجی

    شما از چه مرورگری برای ورود به اینترنت استفاده می کنید؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :